أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

39

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

يا رباطات و اما اعضاى غير ليفى مثل جگر باشد كه در ان هيچ ليفى نباشد و مراد از اختلاط ليف عصب با لحم جز آن نباشد كه در ان حركتى واقع مىشود بخلاف مفقود الليف و هيچ حركتى در عضوى واقع نمىشود مگر بسبب ليف و اين حركت بر دو قسم است يكى حركت ارادى مثل حركت حيوان از مكانى بمكانى ديگر با حركت عضوى از جايى بجايى اما حركت طبعى بخلاف اين حركت باشد مثل حركت سعال و حركت فواق و اختلاجات و نوافض و قشعريرات و مثل حركت رحم و شرائين با آنكه حركت عضوى مركب باشد از دو حركت يا ارادى دوم طبعى مثل حركت ازدراد كه مركب است از جاذبه مرى و دافعه عضله آن و قصد وارده مزدرد و حركات طبعى بسه گونه باشد يكى از براى جذب دوم از براى دفع سوم از براى امساك و از براى هر حركتى آلتى مناسب باشد از براى حركت جذب ليف طويل بود و از براى حركت دفع ليف عريض و غامر و از براى حركت امساك ليف مورّب پس از اعضا بعضى را يك طبقه باشد و بعضى را دو طبقه و آنچه از اعضا آن را يك طبقه مثل آورده باشد الياف ان عضو در يكديگر منتسج شده‌اند و آنچه اعضا آن را دو طبقه باشد مثل شرائين آنچه از ليف عريض باشد آن در طبقه خارجى بود از ان عضو و الياف طويله كه از براى جذب باشد و موربه كه از براى امساك باشد در طبقه داخلى آن عضو بود و آنچه طويل باشد به داخل اميل بو از مورب پس ليف مورب در ميان ليف عريض و ليف طويل واقع شده باشد از براى آنكه فعل اين دو ليف بر خلاف آن ديگر باشد پس بايد كه ميان آلات افعال ايشان بعدى باشد تا با يكديگر تعارض و تناقض نكنند و ليف جذب را كه ليف طويل است و ليف امساك را كه ليف مورب است باهم رفيق ساختند از جهت آنكه فعل ايشان با يكديگر نزديك بود بخلاف ليف عرضى دفعى كه آن را بامساك مناسبتى نباشد بلكه مخالف امساك باشد و معارض آن او را در جهتى ديگر جا دادند يعنى طبقه خارج و اما در امر امعا با آنكه آن دو هم و طبقه دارد اما ليف مورب درو خلق نگردند از جهت عدم احتياج او بامساك بلكه همچنانكه فضله غذا در آن حادث مىشود طبيعت اقتضاى دفع آن مىكند ديگر بدانكه هر عضوى كه عصبانى باشد باجسامى ديگر غريبه از جوهر او گاهى او را دو طبقه باشد از براى چند چيز مثل جسم شرائين كه احاطه كرده است بروح و بدم لطيف شريانى پس چون آن دو قسم كه چون حيوة بدن بدان باقى بود و از ان هر دو يكى بسبب لطافت سريع الخلل باشد و ديگرى بسبب وقتى قريب الخطر باشد بسيلان بسبب انشقاق پس از براى اهتمام به اين امور او را به دو طبقه مخلوق كرده‌اند ديگر اگر در عضوى قوت جذب و قوت دفع هر دو قوى باشد بايد كه از براى هر فعلى از ان دو فعل آلتى باشد تنها مثل معده و روده كه طبقه داخلى معده بود و طبقه خارجى آن لحمى باشد اما طبقه خارجى از براى هضم باشد و الا فم معده كه آن هم از براى احساس كافيه باشد آن را هم عصبى مخلوق كرده‌اند و حسى آن در غايت باشد زياده از احساس ما فيها و اما عصبيهء طبقه داخلى از براى آن تافته و احساس بانچه وارد مىشود از جهت آنكه در احساس ملاقات حاس محسوس را شرط باشد بخلاف هضم كه ملاقات هاضم مهضوم را ضرورى نبود ديگر بدانكه مزاج بعضى از اعضا از مزاج خون دور باشد و در استحاله خون به آن عضو احتياج باستحالات بسيار بود در ادعيه متعدده مثل استحالت خون به استخوان بخلاف لحم كه باندك توقفى و تاثيرى از حرارت خون مستحيل بلحم مىشود و ازاين‌جهت در استخوان دعاى مخلوق است در جوف آن تا خون در ان جوف مدتى بماند و بعد از ان مستحيل شود بمزاج آن عضو كه صلب است مثل استخوان ساق و دست يا آنكه در ان تجاويف بسيار مخلوق بود تا در ان تجويفها توقف نمايد و بمرور بمزاج استخوان مستحيل گردد مثل استخوان فك اسفل و بودن خون در ان تجاويف بر سبيل ارخا بود تا بتدريج آن را صرف كند و غذاى آن عضو ديگر بدانكه بعضى اعضا قوى مىباشد و بعضى اعضا ضعيف و اعضا قوى را اعضاى رئيسه گويند و آن را از براى اهتمام قوى مخلوق كرده‌اند و اعضاى ضعيف را از براى آن مخلوق كرده‌اند كه قبول فضول كند از اعضاى رئيسه قويه مثل زير بغل در قبول فضول از دل وسخ ران از جگر و پس گوش سر جمله اولى از جمل خمسه از تعليم پنجم در استخوانهاى بدن و تشريح آن و درين جمله سى فصل باشد فصل اول در قول كلى در عظام و مفاصل بدانكه استخوانهاى بدن بعضى از انها را از بدن قياس پابست خانه بود چنان كه بناى خانه را